X
تبلیغات
کلبه متروک

کلبه متروک

قایق بی پارو روی رود خونه بی وفایی

" فاصله"

خورشید ...

 

طلوع روز

 

و باز جدال منو سایه !

 

سایه شفا ف

 

تاریک تر از شب منم

 

فرسنگ ها فاصله است

 

میان منو سایه ام ...!

+ نوشته شده در  86/11/12ساعت 15:50  توسط حمید (پنجره)  | 

" زمزمه شبانه:

 

برای مینا که ترنم بودن را در سکوت بی فریادی دل خویش

وصله می زند لحظه ها را تا بشکند رسم برگ تگرگ خورده ی پاییزی را ...

 

دختری را می شنوم

ساکت و مغموم

میان حصار انزوای دیروز و امروز

دختری را می شنوم

میان ناله جیرجیرک

خو کرده با سینه پهلو

میان قاب تنهایی

 دستهایش

 به التماس بارش

دختری را می شنوم

پاییزی تر از پاییز

رنگ بهار در خزان اما

دختری را می شنوم

به رنگ تابش

میان تارهای سرد و بی روح مرثیه شوم جغد

ترانه می سازد ناله ی جیرجیرک را

دختری را می شنوم

که میان سیاهی شب

بدنبال کلاغ آرزوست

تا بشکند رسم عادتش را

دختری را می شنوم

اینک گنگ و نا مفهوم

دختری را می شنوم

دختری را ...

 

********

گلم

من برایت دستهایم را ستاره می کنم

تا آنسوی بلندی ها

میان اوج نگاه

بخواند آهنگ اشک ترا

خدای من

+ نوشته شده در  86/10/13ساعت 7:34  توسط حمید (پنجره)  | 

" جدال"

 

خورشید ...

طلوع روز

و باز جدال منو سایه !

سایه شفا ف

تاریک تر از شب منم

فرسنگ ها فاصله است

میان منو سایه ام ...!

+ نوشته شده در  86/10/06ساعت 7:59  توسط حمید (پنجره)  | 

"چقدر سخته"

چقدر سخته

 تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

 و به جاش یه زخم همیشگی رو ققلبت هدیه داد زل بزنی

و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که

هنوزم دوسش داری!

 

چقدر سخته

 دلت بخواد سرت و باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش

 همه وجودت له شده!

 

چقدر سخته

 تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچی بجزء سلام

نتونی بگی

 

چقدر سخته

 وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما

مجبور باشی بخندی

تا نفهمه که

هنوزم دوسش داری!

 

چقدر سخته

گل آرزوهات و تو باغ دیگری ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی

+ نوشته شده در  86/10/02ساعت 8:16  توسط حمید (پنجره)  | 

"لطفا گوسفند نباشید"

انسان نمی تواند

 

به آسمان نیندیشد!

 

چگونه می تواند؟!

 

مگر انسانهایی که

 

عمر را بی چرا،

 

به چریدن مشغولند

و

سر به زمین فرو برده اند

 

و پوزه در خاک دارند

 

و غرق در آب

 

و علف اند

 

اینها که "گوسفندان" دو پایند!

 

"علی شریعتی"

+ نوشته شده در  86/09/27ساعت 7:30  توسط حمید (پنجره)  | 

" رویا"

 

دیریست در راهم

چشمهایم لبریز خواهش

دستهایم پی نوازش

کوله بار لحظه هایم خالی

زیر رو می کنم خاطراتم را

گنگ و بی معنا واژه ها ،لحظه ها

می شویم دستهایم را

کنار جویی در آب

می پوشم کفشهایم را

کوله بارم بر دوش

پیش رویم جاده

باید رفت

خوشبختی کمی آن دورتر منتظر است

+ نوشته شده در  86/09/24ساعت 7:54  توسط حمید (پنجره)  | 

"تکه سنگ"

 

خوش بحالت تکه سنگ که نداری دل تنگ

حسودیم میشه به تو بی صدایی و یه رنگ

دلف عاشق نداری پیش کس جا بزاری

تا با غم بشکننش از چشات خون بباری

خوش بحالت تکه سنگ

چشم نداری ببینی اینهمه رنگ و ریا

اینهمه ظلم و ستم اینهمه جور و جفا

گوش نداری بشنوی وعده های عاشقا

بفریبنت ترو با دروغ و وعده ها

خوش بحالت تکه سنگ

پا نداری که بری دنبال یار شهر به شهر

وقتی پیداش بکنی نخوادت با ناز و قهر

کاش منم سنگی بودم خالی از غصه و غم

عمر تو تا ابده عمر ما کوتاه و کم

خوش بحالت تکه سنگ

 

" فریدون خشنود"

+ نوشته شده در  86/09/18ساعت 7:59  توسط حمید (پنجره)  | 

" غسل چشمانت "

نگاهت روی چشمانم جا مانده است
و لب های ياس
طعم خنده های ترا دارد
شب و پنجره و ساعت
بغض ترا کم دارد
ابر بهانه است
و غسل چشمانت
دستان سرد و ساکت من
مات
روی هر سطر باغچه تو را می خواند
تنگ می شود دلم برای تو
+ نوشته شده در  86/09/11ساعت 7:35  توسط حمید (پنجره)  | 

" کسی نمرده"

 

خاک

 

      هنوز سرد سرد است

 

                           مادرم لب حوض

 

اشک هایم دیشب چرا

 

                      مرا یاری نکردین ؟

+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 7:28  توسط حمید (پنجره)  | 

" هنوز قیصر"

قیصر رفت ...

نه !

هنوز میان کوچه پس کوچه ذهنم ...

****

یک کلبه خراب و کمی پنجره

یک ذره آفتاب و کمی پنجره ...

 

+ نوشته شده در  86/08/27ساعت 7:22  توسط حمید (پنجره)  | 

" درد دل "

رایت نوشتم

در شعرهایم ...

تمام بودنم را با تو تقسیم می کنم

ولی افسوس ...

ترجیح دادی

عروسک کودکی ات را

 بر دفتر شعر های من...!

+ نوشته شده در  86/08/27ساعت 7:0  توسط حمید (پنجره)  | 

"فاصله "

چند قدم مانده تا روز

 

گلوی شب به دار سکوت

 

حنجره ستاره خاموش

 

شب تابها در خواب

 

میان تاکها سردیست

 

برگ خشک خزان زده ر

ا

باد با خود برده ست

 

خش خشی می آمد اگر بود هنوز

 

در سقوط خویش از شاخ

 

چند قدم باید

 

نای رفتن هایی نیست

 

تا شماره کند

 

فاصله میان شب تا روز

+ نوشته شده در  86/07/28ساعت 7:13  توسط حمید (پنجره)  | 

" تنها"

 

 

 

از پشت پنجره اي غبار گرفته نگاهم به كوچه است. نگاهم به رهگذر

 

 خسته اي است كه از درون گلِ ولاي كوچه مي گذرد.درخت پير برگ

 

هايش را به نشانه خدا حافظي و بدرقه سايه اي تنها تكان مي دهد و

 

دست نوازشش را بر سر كوچه مي كشد. ابري تنها تر از كوچه

 

اشكهايش را بر سر درختان مي ريزد.تن خسته سنگفرشهاي كوچه كمي

 

 جان مي گيرند و گنجشك ها از ته دل مي خندند، اما هنوز هم، غبار

 

 ابرچشمان پنجره باقياست. پنجره چشمهايش را مي گشايد، اما هنوز

 

 هم كوچه تنهاست و درخت پير تنها تراز همه وپنجره تنها تر از

 

درخت...

 

 

+ نوشته شده در  86/07/25ساعت 15:36  توسط حمید (پنجره)  | 

"تبریک "

 

 

 

عید سعید فطر

 بر عشق ورزان مبارک

 

+ نوشته شده در  86/07/22ساعت 6:49  توسط حمید (پنجره)  | 

" فقط واسه عاشقا"

+ نوشته شده در  86/07/13ساعت 8:7  توسط حمید (پنجره)  | 

"کی می گه دنیا قشنگه ؟

 

 

 

 

 

 

 

با دلم چکار کنم ؟

داره پیرم می کنه!

توی ویرونه ی غم،

گوشه گیرم می کنه!

 

وقتی یادت می کنم ،

خونه زندونم می شه!

گل زرد کاغذی ،

گل گلدونم می شه !

 

تو دیگه نیستی ولی ،

یاد تو مونده برام !

من به یاد تو خوشم،

دیگه چیزی نمی خوام !

 

دیگه روز آخره،

راه من از تو جداس!

نمی خوام گریه کنم ،

گریه کار بچه هاس!

 

وقتی دل تو سینه تنگه،

کی می گه دنیا قشنگه ؟

+ نوشته شده در  86/07/04ساعت 7:7  توسط حمید (پنجره)  | 

"حرف قدیمی"

 

 

 

 

 

با اجازه خانم حیدر زاده یه خورده تغییر دادم تو نوشتن شعر

اما اصل شعر رو اینجا میارم

 

یادته گریه هامو ریختم

                         کنار پنجره

                 داد کشیدم ترو خدا نامه بده

                                              یادت نره

یادته خندیدی و گفتی حالا

                     بزار برم

                             تو رفتی و من تا حالا ...

 

 

 

 

دوستانی که می خواهند سی دی کارهای این گروه را

ببینند می توانند آدرس پستی خود را در قسمت نظرات

بگذارند تا برای آنها از طریق پست ارسال نماییم .

 

 

+ نوشته شده در  86/07/02ساعت 9:45  توسط حمید (پنجره)  | 

" تولدم مبارک "

+ نوشته شده در  86/07/01ساعت 11:57  توسط حمید (پنجره)  | 

" تولدم مبارک "

 

برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن آبی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من

نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من

 

+ نوشته شده در  86/07/01ساعت 11:50  توسط حمید (پنجره)  | 

" درد دل "

دیریست زلفهای خیابان تنهایی

 را  میان نگاه سرد خویش

 شانه می زنم

 

+ نوشته شده در  86/07/01ساعت 10:55  توسط حمید (پنجره)  |